آن روز که انگشت ها پر گشودند...

خرید بک لینک

خاطره نگار: رضا(محمد)قیامی

بیست و یکم اسفند شصت و سه !!!
نفس های زمستان دیگه به شمارش افتاده بود، آن هم چه زمستانی یا شاید بهتر باشد بگویم زمستان هایی، روزگارانی که از اوایل یا اواسط آذرماه سرما شروع میشد و بارش برف آغاز می گردید و تقریبا همه جا سفید پوش می شد و توی این ایام گاها مردم مجبور می شدن در مدت یک شبانه روز حتی دو یا سه نوبت برف پشت بام خانه هایشان را پارو بزنن بنابرین با وجود چنین زمستانهایی طبیعی بود که پایان زمستان و اواخر اسفند ایامی خوشایند و لذت بخش باشد ایامی که صدای بره های تازه متولد شده به گوش می رسید و آفتاب آهسته آهسته در رویارویی با سرمای استخوان سوز زمستانی و یخ ها و برف های روی هم انباشته زمستان احساس برتری و قدرت می کرد و بر روی خاک و گل های کوچه بخارناشی از خشک شدنشان بلند می شد ...

مادری از دیار مهربانان آسمانی شد...

ما را در سایت مادری از دیار مهربانان آسمانی شد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: يکشنبه 12 اسفند 1397 ساعت: 13:59

صفحه بندی